تبليغاتX
با من از مهر سخن بگوئید


با من از مهر سخن بگوئید


هيچ وقت فكرشو نمي كردم كه موندن پشت ترافيك انقدر برام هيجان انگيز باشه! خب كي مي تونه تصور كنه كه يه اتوبان بسته بشه چون آقا و خانمه غاز با حدود 10 تا جوجشون هوس كردن كه از وسطش رد بشن!!! يه عالمه ماشين در كمال آرامش بدون بوق و داد و فرياد ايستادن تا غازا رد بشن و برن ... و من محو تماشاي اين صحنه بودم! مي دوني تو اين 9 ماه گذشته هر بار كه از اين دست صحنه ها مي بينم به خودم مي گم، پسر چرا زود تر نيومدي اينجا؟!

بلاخره اينجا هم هوا بهاري شد و الان ديگه ميشه با تي شرت اومد بيرون! اينم اولين عكس بهاريه من و آرمان كوچولو كه كلي تلاش كرديم همزمان بپريم بالا و عكس بگيريم، آخرشم نشد كه نشد!  

نوشته شده در 91/02/28ساعت توسط اکبر جمشیدی| |

تو فكر يه قوري ام كه سالهاست توش چاي درست شده و حالا كلي جرم گرفته!!! چيزه خاصي نيستااااا، همينجوري تو فكرشم ...

نوشته شده در 91/02/21ساعت توسط اکبر جمشیدی| |


همه چي مثل چهارشنبه سوري هاي تو ايران بود!!!فقط با اين تفاوت كه به جاي اون صداهاي وحشتناك صداي خنده ي بچه ها تو گوشم بود! با اين تفاوت كه چندتا مامور آتش نشاني تا آخر مراسم با لبخند اونجا بودن كه مبادا اين چند گله آتيش خطري برامون ايجاد كنه!!! با اين تفاوت كه همه اومده بودن كه زردي رو بدن و سرخي بگيرن حتي اونايي كه فارسي بلد نبودن و با اون لهجه ي بانمكشون تكرارش مي كردن و مي پريدن!!! با اين تفاوت كه آخرش همه شاد بودن و به هم شاد باش مي گفتن! خلاصه كه همش يكمي تفاوت داشت...   

نوشته شده در 90/12/27ساعت توسط اکبر جمشیدی| |

من صبح به دنيا آمده ام، سر و سري با تو ندارم اي شب پرست!

نوشته شده در 90/12/04ساعت توسط اکبر جمشیدی| |


    كريسمس بازي مي كنيم اين روزها! بسي خوش مي گذرد D:

نوشته شده در 90/10/09ساعت توسط اکبر جمشیدی| |

Design By : Night Melody